از فتنه سقیفه تا فتنه انتخابات!
از فتنه سقیفه تا فتنه انتخابات![1]
«و چون خداوند پیامبرش را نزد خود برد گروهی به گذشته جاهلی خویش بازگشتند و با پیمودن راههای گوناگون به گمراهی رسیدند و به دوستان منحرف خود پیوستند و از دوستی با مومنان که به آن امر شده بودندبریدند و بنیان اسلامی را تغییر داده و در جای دیگر بنا نهادند. آنان کانون هر خطا و گناه و پناهگاه هر فتنهجو شدند که سرانجام در سرگردانی فرو رفته ودر غفلت و مستی به روش و آیین فرعونیان درآمدند؛ یا از همه بریده و دل به دنیا بستند و با پیوند خود را با دین گسستند.» (نهج البلاغه خطبه 150)
اشاره :
آنچه در زیر میآید واکاوی تاریخی کوتاهی است درباره علل فتنهها در حكومت های اسلامی با بررسی حوادث پس از رحلت پیامبر در ماجرای سقیفه و نتایج سنگین آن. به نظر می رسد فتنههای حکومتهای اسلامی کاملا متفاوت از فتنههای موجود در دیگر انواع حکومتهاست. چرا که فتنههادر حکومت اسلامی «رنگ الهی و اسلامی و مکتبی» به خود میگیرند و چنان فضا را غبارآلود و تیره میکنند که تشخیص حق و باطل را حتی گاهی از خواص هم میگیرد. قسمت آخر نوشته هم به راه شناخت حق از باطل از نگاه قرآن میپردازد.
سوال:
چرا مسلمانان به يكباره بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله) دچار اختلاف شدند؟ چرا دوستان و ياران و صحابي پيامبر (صلي الله عليه و آله)- به جز اندكي- در این اتفاق مهم فرياد اعتراض بلند نكردند؟ چرا اين اختلاف از سوی نزديكترين صحابي به پيامبر (صلي الله عليه و آله) صورت گرفت؟ چرا امت اسلامي با آن همه تلاش خستگيناپذير پيامبر (صلي الله عليه و آله) به ناگهان بعد از وفات ايشان از هم گسستند و دچار اختلاف و تفرقهای شدند که تاکنون نیز ادامه دارد؟
جواب اين سوال از لحاظ تاريخي بسيار ساده است:
تدين مردم و خصوصا صحابي نتوانسته بود بر عصبيت قبيلهاي و دنياخواهي آنان غلبه كند و چه بسا بتوان گفت از همان ابتدا نيز ایمان به قلوب آنان وارد نشده بود! ( قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا ( (برخى از) باديهنشينان گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياوردهايد ليكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد از (ارزش) كردههايتان چيزى كم نمىكند؛ حجرات آيه 14 )
به لحاظ ضرورت، پاسخ را از نظر تاريخي روشن تر ميكنم:
از آنچه در مورد فضایل علی (عليهالسلام) در دوران پیامبر و تاکیدات مکرر ایشان بر جانشینی از شیعه و سنی نقل شده بدون تردید نباید شکی در جانشینی ایشان بعد از رحلت پیامبر وجود میداشت. امام در خطبه قاصعه (خطبه 192 نهجالبلاغه) که طولانی ترین سخنرانی امام است و در سال 40 هجری و در حالیکه بر اسب سوار بودهاند ایراد شده، ارزش های جاهلی را کوچک شمرده وجملات زیبایی در مورد نزدیکی خود با پیامبر دارد. در قسمتی از این خطبه زیبا میفرماید:
«من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود آمد ناله شیطان را شنیدم. گفتم ای رسول خدا این ناله کیست؟ گفت شیطان است که از پرستش خود مأیوس گردید و سپس فرمود: علی! تو آنچه را من میشنوم میشنوی و آنچه را من میبینم میبینی جز آنکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی».
همچنین در خطبه 195 نهجالبلاغه میفرماید: «من حتی لحظه ای در برابر خدا و رسولش اظهار مخالفت نکردم.»
به گواهي همه، علي (عليهالسلام) از نظر ايماني و دانش ديني و ساير ويژگيها برترين صحابه و نزديكترين به پيامبر (صليالله عليه و آله) بود و حتي از طايفه قريش و همخانواده پيامبر (صليالله عليه و آله) و نزد پیامبر جایگاه ویژهای داشت تا جایی که در جریان عقد اخوت، رسول خدا، علی (عليهالسلام) را به عنوان «برادر» انتخاب کرد. طبيعتا با چنین شرایطی نميبايست مشكلي براي مقبوليت امام در ميان اعراب رخ ميداد. ولی آنچه روی داد کاملا بهعکس بود.
بعد از رحلت پيامبر (صليالله عليه و آله) اصحاب اصلي ايشان كه قدرت تصميمگيري داشتند عبارت بودند از مهاجر و انصار. اساس ديدگاههاي مهاجرين بر اساس نظريات قريش استوار بود و قريش بعد از رحلت پيامبر (صليالله عليه و آله) تمايلي به پذيرش رهبري علي (عليهالسلام) از خود نشان نداد. اين قضيه تا بدان حد بود كه حتي يكبار كه در ماجراي انتخاب خليفه بعد از عمر، وقتي عمار در مسجد توصيه كرد كه امام علي (عليهالسلام) را انتخاب كنند، قريشيان بر او شوريدند كه به چه حقي در كار قريش مداخله ميكند! البته نبايد ناگفته گذاشت كه ميزان حمايت مردم از دستورات رسول خدا (صلي الله عليه و آله) حتي در زمان حيات آن حضرت نيز مورد به مورد متفاوت بود. نمونه آن در صلح حديبيه بود كه با دشواري نظر حضرت را پذيرفتند و عموم مسلمانان از پيشنهاد صلح پيامبر (صلي الله عليه و آله) با مشركان مكه ناراضي بودند و يا عملكرد خليفه دوم كه در دوران خلافت خود آراي سياسي و حتي شرعي پيامبر (صلي الله عليه و آله) را داراي حجيت نميدانست و شايد نگرانی پيامبر (صلي الله عليه و آله) در معرفي علي (عليهالسلام) در غدير كه با قدرت وحي اين وظيفه را انجام داد میتواند بهترين شاهد مثال اين ادعا باشد.
نزاع داخلي تيرههاي قريش نيز بيتأثير نبود. در داخل قريش تيرههاي ديگر قريش از بنيهاشم خشنود نبودند و با دستيابي علي (عليهالسلام) و بنيهاشم به قدرت همراهي نكردند. نزاعهاي گذشته،كينهها و احقاد بدر و احد و خيبر نيز كم تأثير نبود. دست كم 25 نفر از ساير تيرههاي قريش در زمان جنگ هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) به دست علي (عليهالسلام) كشته شده بودند و اين چيزي نبودكه قريش با گرايش شديد طايفهاي خود با آن كنار بيايد. وقتي نيروها و تيرههاي داخلي قريش با رهبري علي (عليهالسلام) مخالفت كردند و انصار هم از حضرت دفاع نكرد بصورت طبيعي راهي براي انتفال رهبري به امام علي (عليهالسلام) باقي نماند. خليفه دوم اين واقعيت را به خوبي درك كرده بود آنجا كه ميگفت: «اعراب جز زير بار قريش نميروند اما قريش هم خواهان آن نيست كه امامت از بنيهاشم باشد.» از امام سجاد سوال شد که چرا این اندازه قریش به پدرت (جدت) کینه داشتند؟ حضرت فرمود: لأنَّه أورَد أوّلهم النار و ألزَمَ آخرهم العار ( چون اولین آنان را وارد دوزخ و ننگ و عار را نصیب آخرینشان کرد.) امیرالمومنین در وصف خصوصیات قریش در یکی از سخنان خود می فرماید: «اگر نبود که قریش نام پیامبر را وسیلهای برای سلطه خویش قرار داده و نردبان ترقی خود میدیدند حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمیپرستیدند و به ارتداد می گراییدند.»
امام در خطبه 3 نهج البلاغه که به خطبه شقشقیه معروف و درددل های امام از ماجرای سقیفه و غصب خلافت است می فرماید:
«(پس از سقیفه) در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم و یا در این محیط خفقانزا در تاریکیی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم ؟ صبری که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد ... صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلویم مانده بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.»
همچنین در خطبه 217 نهج البلاغه با مضمونی مشابه میفرماید: «به اطرافم نگریستم. دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی که از من دفاع و حمایت کند جز خانوادهام که مایل نبودم جانشان به خطر بیفتد. پس خار در چشم فرو رفته دیده بر هم نهادم و با گلوی استخوان در آن گیر کرده جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و در فرو خوردن خشم در امری که تلختر از گیاه حَنظَل و دردناکتر از فرو رفتن تیزی شمشیر در دل بود شکیبایی کردم. »
نتیجه کینه قریش، عدم همراهی انصار، عملکرد خلفا در تحقیر امام تا جایی پیش رفت که بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و آله) حكومت ولايي كنار گذاشته شد و «خلافت» جانشين «ولايت» شد و تا بدانجا كه معاويه و يزيد «اميرالمؤمنين» خطاب ميشدند و علي (عليهالسلام) ملعون سخنراني منبريان و ائمه جمعه مسلمین بود و حسن (عليهالسلام) «مُضِلّالمؤمنين» و حسين و خاندانش (عليهمالسلام) به دلیل عدم بیعت با حکومت به اصطلاح اسلامی «خارجي» خوانده شدند.
ویژگی فتنه های اسلامی
امام علی (علیهالسلام) در خطبه 152 نهج البلاغه در مورد ویژگیهای یکی از فتنه های حکومت اسلامی میفرماید:
«پس از فتنه قلب ها پس از استواری می لغزند و مردان پس از درستی و سلامت گمراه میگردند و افکار و اندیشهها به هنگام هجوم این فتنه ها پراکنده و عقاید پس از آشکار شدنشان به شک و تردید دچار می گردد... فتنه ها با تلخی خواسته ها وارد میشود و خون های تازه را میدوشد و نشانه های دین را خراب و یقین را از بین میبرد. افراد زیرک از آن میگریزند و افراد پلید در تدبیر آن می کوشند. فتنه ها چنان ویرانگرند که تندرست ها بیمار و مسکن گزیدگان کوچ میکنند. در این میان کشته ای است که خونش رایگاه ریخته و افراد ترسویی که طالب امانند. با سوگندها آنان را فریب میدهند و با تظاهر به ایمان آنان را گمراه میکنند.»
امام (علیهالسلام) در ادامه هشدار میدهند که :
«سعی کنید که شما پرچم فتنه و نشانه بدعت ها نباشید و آنچه را که پیوند امت اسلامی بدان استوار و پایه های طاعت بر آن پایدار است برخود لازم شمارید و از گرفتار شدن به دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید و لقمه های حرام را به شکم های خود راه ندهید.»
در خطبه 156 نهج البلاغه علی (علیه السلام) میفرمايد : وقتی این آیات اوّل سوره عنكبوت که میفرماید « و به یقین كسانی را كه پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد» بر پیغمبر نازل شد، من فهميدم كه تا زمانی كه پيغمبر در بين ما هست فتنه بر ما نازل نمیشود.آیتالله حاج شیخ مجتبی تهرانی در توضیح این خطبه میفرماید: در اين مطلب زيبايی نهفته است. اين فتنه، جنبههای اشتباه كاری از نظر احكام دارد. چون پيغمبر به يك معنا شارع مقدّس است، احكام را خودش آورده است. تا پیامبر هست نمیشود بين مردم اشتباهكاری كرد و حلال را با حرام عوض كرد. اگر چنین مسألهای رخ دهد، فرد میتواند برود سراغ پیامبر و سؤال كند و جواب بگیرد.
علی (علیه السلام) در ادامه خطبه میفرمايد از پيامبر سؤال كردم: « ما هذِه الفِتنَةُ الَّتی اَخبَرَكَ اللهُ تعالی بِها؟ » اين فتنهای كه خدا به شما خبر داده چيست؟ « فَقالَ ياعَليُّ إِنَّ اُمَّتی سَيُفتَنُونَ مِن بَعدِی » پيامبر اكرم فرمود؛ یا علی! امّت من بعد از من مورد آزمايش قرار میگيرند. در اینجا بحث فتنه است؛ يعنی آن امتحانی كه مواد امتحانی در آن به نحوی است كه حقّ را از باطل به سختی ميتوان تمييز داد. میشود اشتباهكاری كرد و در آن پيچيدگی هست.
نتیجه:
بنا به آنچه گفته شد و آنچه در تاریخ اسلام و بخصوص تاریخ دوران حیات ائمه اطهار (علیهمالسلام) دیده میشود، علیرغم آنکه فتنهها در همه حکومتها وجود دارند ولی آنچه فتنههای حکومت اسلامی را متمایز میکند «رنگ الهی و اسلامی و مکتبی» گرفتن آنهاست. گاه به رنگ خلافت و جانشینی پیامبر، گاه به رنگ قرآن بر سرنیزهها، گاه به بهانه جنگ با خارجیان از دین و حکومت به اصطلاح اسلامی و ورود به بهشت به بهانه کشتن حسین و اصحابش، گاه به رنگ ولیعهد کردن امام در حکومت مأمون و گاه در دوران کنونی به رنگ و نشان سادات !
معیار فتنه و عمد و سهو و از سر غفلت بودن فتنه هم فرق نمیکند. چه از سر خیانت و چه از سر غفلت، فتنه، فتنه است. اثر فتنه، بین خیانت و غفلت تمایز نمیکند و چه بسا اثر فتنهی ناشی از غفلت، مخرب تر از خیانت باشد. خائن خود میداند که علیه جریان است ولی ای بسا غافل که تنها مرگ او را از غفلت خارج میکند و فرصت توبه نمی یابد. کمااینکه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) میفرماید: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا؛ مردم در خوابند و زمانی که میمیرند بیدار میشوند )
در نهایت چند نکته قابل اشاره است:
1- طبق قرآن کریم در آیه 2 و 3 سوره عنکبوت معیار خدا در سنجش بصیرت و تقوای انسانها و بخصوص مسلمانان فتنه و آزمایش است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مىشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟ ؛ به یقین، کسانى را که پیش از اینان بودند نیزآزمودیم ، تا خدا راستگویان را از دروغگویان معلوم دارد.» بنابراین سنجش و آزمایش و فتنه از سنتهای الهی بوده و در همه زمان ها و مکان ها ساری و جاری است.
2- اثر مهم این فتنهها در همه دورانها غیر از لرزش بنیان های صحیح و غلط جامعه و لغزش خواص و عوام، بیداری و عبرت مردم و نسلها و جوامع آینده است. بطوریکه به علت مشابهت های فراوان در معیارهای تشکیل و هدایت حکومت اسلامی در زمان ها و مکان های مختلف میتوان از آنچه حتی در قرنها پیش رخ داده برای آنچه در پیش روست بهره برد. به عبارت دیگر لغزش گذشتگان موجب بصیرت آیندگان است. کما اینکه قرآن به مناسبت های مختلف عبرت گیری از حوادث و قوم های گذشته را تذکر داده است.
در حدیث از رسول خدا (صليالله عليه و آله) وارد شده که «لا تكرهوا الفتن في آخرالزمان فانها تبير المنافقين؛ از فتنه های آخر الزمان اکراه نداشته باشید چرا که فتنه ها منافقین را از بین میبرد. » طی کردن این فتنه ها و آزمایشات مسلما مقدمه ای خواهد بود برای رشد و تعالی معرفتب بشر جهت تشکیل حکومت موعود مهدوی.
3- مهمترین مسأله، راه و معیار شناخت فتنه و باطل از حقیقت است . امیرالمومنین (علیهالسلام) در جملهای بینظیر در ماجرای جنگ با خوارج که از مهمترین فتنه های تاریخ اسلام بوده و موجب تردید خواص شده بود میفرماید: اعرف الحق، تعرف اهله؛ حق را بشناس، اهلش را خواهی شناخت» . شناخت ابتدایی حق که شناخت اهلش بدان وابسته شده در قرآن با معیار «تقوا» معرفی شده است. به عبارت دیگر تقوا علم زاست. در قرآن سه آیه وجود داردکه میان تقوا از یک سو و «مخرج» و «فرقان» و علم ارتباط برقرار کرده است. در قرآن سه آیه وجود دارد که میان تقوا و واژه هایی که ناظر به علم از او به گونه ای ارتباط برقرار شده است. این سه آیه عبارتند از:
- «من یتق الله یجعل له مخرجا» (طلاق/2) شخص متقی کسی است که اهل ورع باشد، از حدود الهی تجاوز نکند و به شریعت آسمانی احترام گذارده و به آن عامل باشد. آنکه در او تقوا و پارسایی راسخ شود خدا به او "مخرج "خواهد داد.
- «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» (انفال/29) ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر تقوی پیشه کنید خداوند به شما فرقان (معیار شناخت حق از باطل) عطا میکند. در این آیه هم میان تقوا و فرقان در قالب یک قضیه شرطیه ارتباط برقرار شده است. مرحوم طبرسی ذیل آیه 29 سوره انفال "فرقان" را نوری می داند که در قلب انسان حاصل می شود و انسان با آن می تواند میان حق و باطل تمییز و تشخیص دهد. همین مطلب ذیل آیه 2 سوره طلاق مطرح شده است. مرحوم فیض کاشانی نکاتی را مشابه تفسیر مجمع البیان بیان می کند و برخی از مفسران معاصر هم در ارتباط میان تقوا و علم نظر دادهاند.
- «و اتقو الله و یعلمکم الله و الله بکل شی علیم» (بقره/282) این آیه که طولانی ترین آیه قرآن است درباره دِین و لزوم کتابت آنست. در این آیه که به همراه آیه بعدی بیش از 20 حکم شرعی را بیان می کند، دو بار امر به تقوا شده است. «و یعلمکم الله» که مراد تعلیم شرایع الهی و احکام دینی است زیرا سیاق آیه علومی است که مربوط به احکام حلال و حرام می باشد. در این آیه نیز به نوعی بین علم و تقوا ازتباط برقرار شده است.
از این سه آیه می توان برداشت کرد که تقوا مقدمه علم است و در تحصیل علم دخالت دارد. انسان متقی روحی پاک، طاهر و خالص پیدا می کند. هر چه روح انسان به پاکی و نظافت نزدیک شود درجه و میزان فهم انسان لطیف تر، ظریف تر، عمیق تر و دقیق تر می شود. لذا می توان گفت تقوا علم زاست و در حصول علم دخالتی تام و تمام دارد. البته مسأله مهم دیگر در این بحث، حجاب قلب است. آیاتی وجود دارد دال بر اینکه برخی قلبها و جانها محجوبند و موانعی برای شناخت صحیح آنها وجود دارد که اگر این موانع و حجابها برطرف شود قلب می تواند معرفت یقینی حاصل کند. در قرآن آیات متعددی به چشم می خورد که بیانگر حجابها و موانع معرفت است. مانند آیات زیر:
-«ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة»(بقره/7) ؛ «وجعلنا علی قلوبهم اکنة ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا»(انعام/25)؛ نطبععلیقلوبهمفهم لایسمعون»(اعراف/100)؛ «وطبع علی قلوبهم فهم لایفقهون»(توبه/87)؛ «لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لابصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»(اعراف/179)؛ «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»(محمد/24). [2]
[1]- آنچه در این نوشته از وقایع و نقل قولها و تحلیلهای تاریخی آمده است برگرفته از دو کتاب «تاریخ سیاسی اسلام؛ تاریخ خلفا» و «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام» هر دو از استاد رسول جعفریان و مستند به کتب معتبر تاریخی مندرج در اين دو كتاب است. خوانندگان عزیز برای اطلاع بیشتر از این مستندات میتوانند به این دو کتاب مراجعه کنند.
[2] - آنچه در شرح قسمت سوم نتیجه بیان شد قسمت هایی از مقاله «یقین محوری معرفت» منتشر شده در شماره 166 نشریه «پگاه حوزه» است. عنوان قسمت سوم این مقاله « نفی شک و ریب» است که توصیه میکنم مقاله کامل را در پایگاه حوزه به آدرس اینترنتی زیر مطالعه کنید:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4031&id=26805